
تو دنيای بزرگ ما هركی يه سازی ميزنه
فرهاد يه كوه ميكنه شيرين دلش رو ميشكنه
مجنون تموم عمرشو اسير ليلی مي مونه ليلی
همش از رفتن و جدايي آواز مي خونه
زمونمون زمونه ی مجنونای قلابيه
به چشم ليليای شهر لنزای سبز و آبيه
فرهاد كوه كن ديگه نيست شيرين به تلخي ميزنه
عاشقی از مد افتاده عهدا يه روزه ميشكنه...
هركی يه سازی ميزنه كی ميدونه چاره چيه
قلبا همه سنگی شدن كی ميدونه كی به كی
وقتي يكی واسه دلش تو بارون آواز بخونه 
همه بهش ميخندن و ميگن ديوونه س ديوونه .. 
يغما گلرويی
تو که اینجا باشی دنیا سهم من می شه همیشه
روزای آفتابی من با تو که ابری نمی شه
بی خیال از اینجا رفتی پشت سر نگاه نکردی
تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی می شه
اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم
خودم رو پیدا می کردم توی شب جا نمی موندم
لااقل یه بار بی انصاف یه سلامی یه کلامی
کاشکی همون لحظه اول نامه هاتو می سوزوندم
گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا که بیدار
این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار
اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد
وعده ما کنج حسرت زیر سایه سپیدار

عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق
يعني سجده ها با چشم ترعشق
يعني سر به دار آويختنعشق
يعني اشک حسرت ريختنعشق
يعني در جهان رسوا شدنعشق
يعني مست و بي پروا شدنعشق
يعني سوختن يا ساختنعشق
يعني زندگي را باختنعشق
يعني انتظار و انتظارعشق
يعني هرچه بيني عکس يارعشق
يعني ديده بر در دوختنعشق
يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق
يعني لحظه هاي ناب نابعشق
يعني سوز ني ، آه شبانعشق
يعني معني رنگين کمان
عشق
يعني شاعري دل سوختهعشق
يعني آتشي افروختهعشق
يعني با گلي گفتن سخنعشق
يعني خون لاله بر چمنعشق
يعني شعله بر خرمن زدنعشق
يعني رسم دل بر هم زدنعشق
يعني يک تيمّم، يک نمازعشق
يعني عالمي راز و نيازعشق يعني با پرستو پر زدن
عشق
يعني آب بر آذر زدنعشق
يعني چو*احسان پا به راه عشق

عشق
يعني بيستون کندن به دستعشق
يعني زاهد اما بُـت پرستعشق
يعني همچو من شيدا شدنعشق
يعني قطره و دريا شدنعشق
يعني يک شقايق غرق خونعشق
يعني درد و محنت در درونعشق
يعني يک تبلور يک سرود عشق

من امیدی را در خود 
بارور ساخته ام
تارو پودش را با عشق تو پرداخته ام:
مثل تا بیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری ازجان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
مست از شوق تو
از عمق فراموشی
راه خواهم افتاد 
باز از ریشه به برگ
باز از (بود)به (هستی)
باز از خاموشی تا فریاد.




راز دل را نگفتن را باید یاد بگیرم 
تورا دیدن دهان را بستن را باید یاد بگیرم
چیزی غیر از خودم بودن را
همین طور احمقانه زندگی کردن را
جای پات روی دلم تنها نیست
اما یک چیز را فهمیدم که می شود تورا
تنها یی تنها دوست داشت 